محمد قنبرى

461

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

بازگو كرده و يكى از علل وجود حديث باطل در احاديث شيعه دانسته است ، بايد از خود ايشان پرسيد ! آفت نوشته‌هاى ايشان بيشتر برداشت‌هاى ناصحيح از تاريخ و رجال است و گرنه اگر با مقياس‌هاى صحيح به جداسازى حديث - البته نه به صورت حذف - اشتغال مىورزيد ، عمل او مقدس و مورد تقدير مىبود اما متأسفانه سليقه شخصى ايشان سبب شده است كه قسمت اعظم احاديث كافى نامطلوب معرفى شود . در اين جا دامن سخن كوتاه مىكنم و نكاتى را تذكر مىدهم : 1 . چندى قبل حضرت آيت اللَّه منتظرى از انتشار چنين كتابى آگاه شدند و كاملًا آن را يك قدم ناصحيح در باب حديث‌نگارى تشخيص دادند و نويسندهء كتاب را به قم احضار فرمودند و پس از يك مذاكرهء طولانى و يك شب اقامت در قم ، به ايشان قول داده شد كه از انتشار اين كتاب و ادامهء اين نوع كار انصراف حاصل شود ولى متأسفانه تمام اين مسائل در اين مصاحبه زير پا گذاشته شده است . 2 . دربارهء شيعه و سنى سخنى دارد كه هرگز يك متفكر اجتماعى آن را صحيح تلقى نمىكند چنان‌چه مىگويد : « سران متعصب فريقين مقهور شوند و در نتيجه نسل جديد ، خارج از سيطرهء آنان رشد كند و عقايدى را در مغز خود جاى دهد كه نه سنى ، سنى باشد و نه شيعه ، شيعه ، بلكه معجونى از شيعه و سنى باشد » ما در اين‌جا وجدان شما را به داورى مىطلبيم ، آيا در جهان كنونى مىشود سنى و شيعه از كيان خود ، دست بردارند و يك مذهب ثالثى به وجود آورند ؟ و آيا اين كار امكان‌پذير است ؟ و بر فرض امكان با اصول عقايد حقهء شيعه تطبيق مىكند ؟ آنچه امكان‌پذير است و اصول شيعه نيز آن را تأييد مىكند و مرحوم آيت اللَّه العظمى بروجردى آنر ا به شدت تعقيب مىكردند مسئلهء ( تقريب ) بين مذاهب اسلامى است ، يعنى با حفظ هويت هر دو گروه و يا احترام به كيان و شخصيت هر دو مذهب و با توجه به مشتركات زيادى كه با هم دارند به گونهء دو برادر در كنار هم زندگى كنند و همكارى لازم در زمينه‌هاى فرهنگى ، اقتصادى ، سياسى داشته باشند .